.
آشنائی با واژه های سياسی
قرون وسطی/ middle ages
ازسال 313 م به همت "بولس"و سفرهای تبلیغی او مسیحیت در امپراتوری روم جائی برای خود باز کردو درسال 330م امپراتور قسطنطن پایتخت امپراتوری روم را از شهر رم به یکی از بنادر کنار دریای سیاه که در آن زمان بیزانس نامیده میشد منتقل کرد و بنام خودش قسطنطنیه نامید . از سال 380م که قیصر قسطنطن دربستر مرگ اعلام کرد مسیحی شده، مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم شناخته شد.پانزده سال بعد(395م) امپراتوری روم به دو امپراتوری روم شرقی با مرکزیت قسطنطنیه (استانبول فعلی ) و روم غربی که شهر رم پایتخت آن بود تقسیم و تجزیه شد . روم غربی در سال 419م بر اثر تهاجم قبائل بربر منقرض شد ولی روم شرقی تا سال 1453م که شهر قسطنطنیه بدست سلطان محمد فاتح افتاد ، پابرجا بود و بعد از آن این شهر استانبول نامیده شد.
فاصله میان تجزیه امپراتوری روم(395م) تا فتح استانبول بدست محمد ثانی ملقب به فاتح بسال (1453م) را قرون وسطی مینامند .
مردم در دوره رنسانس،قرون وسطی را به شبی هزار ساله تشبیه کردند و حتی امروزهر چه را که تحکم آمیز و متعصابه میبینیم قرون وسطی ای مینامیم، نخستین سده پس از 400 م را باید دوره افول تمدن دانست زیرا شهرهای آبادی که دارای استخر عمومی، سیستم فاضلاب،گرمابه و کتابخانه های عمومی و معماری پر صلابتی بود بکلی از بین رفت ، شهر رم که پیش از قرون وسطی بیش از یک ملیون نفر جمعیت داشت ،در اواخر قرن چهارم قدرت سیاسی خود را از دست داد و در قرن هفتم میلادی جمعیت این شهر به چهل هزار نفر کاهش یافت ولی چندی نگذشت که اسقف این شهر رهبری کلیسای رومی را بدست آورد و به او لقب پاپ دادند.از این پس فقط افراد معدودی از مردم که تحت انقیاد سیستم مذهبی اداره میشدند توجه داشتند که به دوره ظلمت واستبداد و تاریکی افتاده اند.
نقد و نظر
document.write(get_cc(5873369))
( 7 نقد ) شنبه، 4 آذر، 1385 - هرمز مميزي لينک به نوشته
کند همجنس با همجنس پرواز
زیمباوه
زیمباوه که هم اکنون رئیس جمهورش در کشور ما بسر میبرد از سال 1980 دارای قانون اساسی است ولی از رقابت صحیح انتخاباتی و آزادی بیان و عقائد بهره ای نبرده . اولین تجربه انتخاباتی در این کشور مربوط به برگذاری رفراندوم در سال 1922 است که در آن اکثریت سیاهپوست شرکت نداشتند و فقط سفید پوستان اگر چه بخش کوچکی از جمعیت را تشکیل میدادند ولی از نفوذ کلام سیاسی و توانائی سازماندهی برخوردار بودند در رفراندوم شرکت نمودند .
زیمباوه همواره در رعایت حقوق شهروندی و رعایت اصول دموکراسی بسیار ضعیف بوده ، در سال 1980 کشتار بزرگی در این کشور رخ داد که آمار دقیق آن هرگز مشخص نشد ولی تعداد آن بین هزار تا دو هزار نفر گزارش شده ، بطور کلی مشخصه حاکمیت زیمبابوه سرکوب عقائد و اعمال خشونت با شهروندان است ، دولت بطور انحصاری بر رادیو و تلویزیون و رسانه ها نظارت کامل دارد و جلوی بحث و گفتگوی آزاد گرفته شده، دو لت از سیستم تک حزبی تبعیت میکند واکثریت مردم از عملکرد سیاسی و اقتصادی رژیم ناراضی هستند .تا کنون هیچ بینش دموکراتیکی که بتواند مشارکت سیاسی مردم را تضمین کند پذیرفته نشده در حالیکه اغلب همسایگان این کشور مشغول تجربه کردن نظریاتی دموکراتیک ولی بومی هستند که با شرایط محیطشان متناسب باشد...
10:23 PM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
زامبیا / دموکراسی نوپا
زامبیا یک کشور آفریقائی فقیر و بدون دسترسی به آبهای آزاد است ، انگلیسها طی سالهای 1924تا 1953 م کوشیدند واحدهای سیاسی بومی را که هر یک زبان و فرهنگ ویژه خود را داشتند با یکدیگر ترکیب کرده و بصورت نظام سیاسی مورد نظر خودشان در آورند ولی یک جنبش ملی گرای ضد استعماری شکل گرفت که در سالهای 1964 تا 1973م توانست از طریق انتخابات کائوندا را بر اساس قانون اساسی جمهوریخواهانه ای که آزادی بیان را تضمین میکرد بعنوان اولین رئیس جمهور زامبیا انتخاب کنند .ولی در دهه 1980م که اقتصاد زامبیا به سبب سقوط جهانی قیمت مس و مدیریت غیر کارشناسانه اقتصادی رکود دراز مدتی را بر کشور زامبیا تحمیل کرد حکومت کائوندا را به شکست کشانید و لی از این پس "جنبش دموکراسی چند حزبی " با علائق کارگری، تجاری، حرفه ای و مذهبی بصورت جنبش اجتماعی متحدی شکل گرفت که طی سالهای 1989تا اواخر 1991م توانست نهادهای دموکراتیک نسبتا قوی و مستحکمی را به مبارزه با زیربنای فاسد حاکمیت بر انگیزد و نشان دهد که تحکیم دموکراسی صرفا فرایندی سیاسی نیست بلکه مستلزم تغییرات اقتصادی و اجتماعی نیز میباشد . تحکیم دموکراسی به فرهنگ سیاسی هم وابسته است تا نخبگان و توده ها به شیوه های دموکراتیک اشنا شده و برای آن ارزش قائل شوند...
10:20 PM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
تئوکراسی / خدا سالاری
حکومتی را گویند که در آن قدرت مطلق در دست یک مرجع روحانی نظیر پیامبر ، پاپ و یا خلیفه است و ظاهرا حکومت از جانب خداوند است و فرمانهای خداوند را تفسیر و اجراء میکند معمولا حکومت موسی ع بر بنی اسرائیل ، حکومت خلفاء و حکومت پاپها را در سلک حکومت تئوکراسی قلمداد میکنند . در این نوع حکومتها قدرت سیاسی و مرجعیت روحانی همواره از آن یک نفر بوده است .گفته میشود حکومت فعلی ایران از نوع تئوکراسی است زیرا بموجب چند اصل قانون اساسی نظیر اصل 57 بجای تفکیک شاهد تجمیع قوا زیر نظر ولایت مطلقه امر هستیم ...
1:34 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
گلزار نو انديشان (۱۱)
افلاطون / platon
افلاطون پایه گذار آکادمی و شاگرد سقراط ،در جوانی به شعر و خطابه میپرداخت ولی به توصیه سقراط ذوق خویش را به نور عقل هدایت نمود و متوجه اخلاق و سیاست شد. بیست ونه ساله بود که مرگ دلخراش استاد را بچشم خود دید و به او ثابت شد که همواره بین آرمان ذهنی و واقعیتهای اجتماعی شکافی ژرف وجود دارد. اونخستین اندیشمندی است که در کتاب (قوانین) خود به کارکرد (دین) در کمک به حفظ نظام سیاسی دقیق شد و بعدها ماکیاول،ژان ژاک روسو و آلکسی دو توکویل از جمله فلاسفه ای هستند که به این موضوع توجه ویژه نمودند.او از سقراط آموخته بود که همه مردم با استفاده از شعورشان میتوانند پی به واقعیتها ببرند. او میدانست که یک برده نیز میتواند همانند یک اشراف زاده به کمک شعور خود مسائل فلسفی را حل کند.برتری نژادی یونانیان را مردود میشمرد و بر این باور بود که زنان هم مانند مردان میتوانند رهبری حکومت را در دست بگیرند . افلاطون وظیفه اصلی دولت را تعلیم و تربیت افراد میشمرد و بر این نکته تاکید داشت که در مدینه فاضله او زنان نیز باید آموزش ببینند و به پرورش دست یابند و اگر چنین کاری صورت نگیرد درست مانند آنست که انسان فقط به پرورش دست راست خود بپردازد و دست چپش را فراموش کند . افلاطون با تک گوئی( monologue) که امروزه یکی از ابزارهای شناخته شده استبداد است مخالف بود و در رسالات خود به حکم قطعی نمیرسید و حتی استاد او سقراط هم حکم کننده نهائی نیست.
افلاطون ، گروه سالاری (اولیگارشی) را نوع فاسدی از حکومت به شمار میاورد و آن را نوع فاسد آریستو کراسی میدانست ، همان گونه که جباریت ، فساد سلطنت است و غوغا سالاری فساد دموکراسی!..
1:30 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
افلاطون / platon
افلاطون پایه گذار آکادمی و شاگرد سقراط ،در جوانی به شعر و خطابه میپرداخت ولی به توصیه سقراط ذوق خویش را به نور عقل هدایت نمود و متوجه اخلاق و سیاست شد. بیست ونه ساله بود که مرگ دلخراش استاد را بچشم خود دید و به او ثابت شد که همواره بین آرمان و واقعیتهای اجتماعی شکافی ژرف وجود دارد. اونخستین اندیشمندی است که در کتاب (قوانین) خود به کارکرد (دین) در کمک به حفظ نظام سیاسی دقیق شد و بعدها ماکیاول،ژان ژاک روسو و آلکسی دو توکویل از جمله فلاسفه ای هستند که به این موضوع توجه ویژه نمودند.او از سقراط آموخته بود که همه مردم با استفاده از شعورشان میتوانند پی به واقعیتها ببرند. او میدانست که یک برده نیز میتواند همانند یک اشراف زاده به کمک شعور خود مسائل فلسفی را حل کند.برتری نژادی یونانیان را مردود میشمرد و بر این باور بود که زنان هم مانند مردان میتوانند رهبری حکومت را در دست بگیرند . افلاطون وظیفه اصلی دولت را تعلیم و تربیت افراد میشمرد و بر این نکته تاکید داشت که در مدینه فاضله او زنان نیز باید آموزش ببینند و به پرورش دست یابند و اگر چنین کاری صورت نگیرد درست مانند آنست که انسان فقط به پرورش دست راست خود بپردازد و دست چپش را فراموش کند . افلاطون با تک گوئی( monologue) که امروزه یکی از ابزارهای شناخته شده استبداد است مخالف بود و در رسالات خود به حکم قطعی نمیرسید و حتی استاد او سقراط هم حکم کننده نهائی نیست.
افلاطون ، گروه سالاری (اولیگارشی) را نوع فاسدی از حکومت به شمار میاورد و آن را نوع فاسد آریستو کراسی میدانست ، همان گونه که جباریت ، فساد سلطنت است و غوغا سالاری فساد دموکراسی!..
1:36 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
هراکلیتوس (5)
هراکلیتوس از فلاسفه آسیای صغیر و از هم عصران پارمندیس بود او تغییرات دائمی را اصلی ترین ویژگی طبیعت میدانست و میگفت " همه چیز در حرکت است، همه چیز در گذر است و هیچ چیز ثابت نیست . به همین خاطر است که ما هیچ گاه نمیتوانیم در یک رودخانه دو بار قدم بگذاریم ، زیرا هربار که پا در آن رودخانه بنهیم آب دیگری بر روی پای ما جریان خواهد داشت و ما هم هر بار تغییر کرده ایم ."
هراکلیتوس میگفت که "جهان همواره محل اضداد است ، اگر ما هیچگاه بیمار نشویم ، هیچ وقت هم درک نخواهیم کرد که سلامتی چیست . اگر ما هیچگاه گرسنه نشویم ، هرگز لذت سیر بودن را نخواهیم فهمید . اگر جنگی وجود نداشته باشد ، ارزش صلح معلوم نخواهد شد و اگر زمستان نباشد ، آمدن بهار دیده نمیشود . او معتقد بود که هم خوب ، هم بد جایگاهی ضروری در هستی دارند و بدون وجود اضداد در کنار یکدیگر ، جهان به پایان میرسد " .
هراکلیتوس میگفت" خدا همانا روز و شب است ، زمستان و تابستان است ، جنگ و صلح است ، سیری و گرسنگی است" به این ترتیب ، او در تمامی تغییرات و اضداد طبیعت ، نوعی وحدت یا هستی میدید و آنچه را زمینه تمامی این تغییرات و دگرگونیها بود "لوگوس" یا "خدا" می نامید .
دیدگاه پارمندیس و هراکلیتوس از بعضی لحاظ نقطه مقابل یکدیگرند بطوریکه پارمندیس میگفت (1) هیچ چیز تغییر نمیکند (2) حس میتواند گمراه کننده باشد.در مقابل هراکلیتوس معتقد بود (1) همه چیز تغییر میکند (2) به حس میتوان اعتماد کرد .
محال است بتوان چنین تضاد بزرگی را میان سایر فلاسفه یافت . هفته آینده این تضاد را بررسی میکنیم..
4:04 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
گلزار نو انديشان (۴)
۴/ پارمندیس
همه ما این جمله را شنیده ایم که " چیزی را قبول میکنم که به چشم خود ببینم" ولی پارمندیس که از فلاسفه شهر الئا در جنوب ایتالیا بود و بین سالهای 540 تا 480 ق.م.میزیست پا را از این فراتر نهاد و حتی پس از اینکه چیزی را به چشم خود میدید ، نمی پذیرفت . او معتقد بود که حواس تصویری نادرست از جهان بدست میدهد و این تصویر با آنچه عقل حکم میکند تطبیق ندارد، پارمندیس به عنوان فیلسوف وظیفه خود میدانست که انواع فریبهای حسی را آشکار سازد . این اعتقاد قوی به عقل آدمی ، خرد گرائی نامیده میشود . خرد گرا فردی است که معتقد به اندیشه انسان است و این اندیشه را منشاء شناخت انسان از جهان میداند ...
4:03 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
گلزار نوانديشان (۳)
۳-آناکسیمنس
سومین فیلسوف از اهالی شهر ملطیه آسیای صغیر است . آناکسیمنس معتقد بود که خاک، آب و آتش، از هوا بوجود آمده اند او آب را شکل غلیظ شده هوا و خاک را شکل غلیظ شده آب تصور میکرد و میگفت با رقیق شدن هوا ، آتش بوجود آمده است او نیز مانند تالس بر این باور بود که لازمه تغییرات طبیعی وجود ماده اولیه ایست بنام (هوا) آب از هوا فرو میریزد و اگر غلیظ تر شود خاک پدیدار میشود چرا که میدید پس از آب شدن یخ ها ، خاک دیده میشود ، بگمان او ، خاک ، هوا ، آتش و آب است که حیات را بوجود میاورند !..
4:00 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
گلزار نو انديشان (۲)
(۲) آناکسیماندروس
دومین فیلسوفی که در باره اش مطالبی خوانده ام آناکسیماندروس است او نیز در شهر ملطیه آسیای صغیر به دنیا آمد و میگفت که :جهان ما تنها یکی از جهان های بیشمار است و این جهان های بیشمار از ماده ای جاویدان شکل گرفته و سر انجام به آن باز میگردد ولی او بر خلاف(تالس ) به ماده ای مشخص اشاره ننمود و میگفت چون هر چه بوجود آید ، فانی است، پس باید بوجود آورنده اش جاویدان باشد تا همه چیز بتواند از آن پدید آید و به آن باز گردد !..
3:58 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
گلزار نو انديشان (۱)
(۱) تالس
تالس در شهر ملطیه آسیای صغیر بدنیا آمد و بیشتر عمر خود را در سفر گذرانید. در سال ۵۸۵ق.م. وقوع کسوفی را پیش بینی کرد . این فیلسوف آب را ماده اولیه همه چیز میدانست و نیز میگفت همه چیز پر از خدایان است. تالس در سفری به مصر ارتفاع یکی از اهرام را با اندازه گرفتن سایه آن بدست آورد . او زمانی از روز به این کار دست زد که طول سایه خودش به اندازه قدش بود ...
3:52 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
مشاهير جهان آشنا شويم
آتاتورک
بنیانگذار و نخستین رئیس جمهور ترکیه ،افسر جوانی بود که به نهضت ترکهای جوان پیوست و با انقلاب 1908 به قدرت رسید ، علیه تجاوز ایتالیائی ها به لیبی جنگید و در جنگ جهانی اول مامور دفع حملات انگلستان شد و هنگامیکه شهر استانبول از سوی نیروهای متفقین اشغال نظامی شد به سازماندهی یک نهضت مقاومت مردمی همت گماشت . در سال 1923 مجلس آنکارا موجودیت جمهوری ترکیه را به ریاست جمهوری مصطفی کمال اعلام کرد . حکومت کمال طی پانزده سال ریاست جمهوری او دست به اصلاحات سیاسی و فرهنگی مهمی زد که از آنجمله اند الغای خلافت و وضع قوانین مدرن نظیر آزادی دین و برابری زن و مرد در برابر قانون ، تاسیس دانشگاهها ی جدید و رواج شناسنامه و درج نام خانوادگی به سبک اروپائیان ، علاوه بر این اتاتورک در ایجاد حس اعتماد نسبت به هویت ملی ترکیه کوشید وبه ایجاد روابط دوستانه با همسایگان و تاسیس حزب جمهوریخواه خلق همت گماشت . در ایران اغلب رضا شاه را با آتاتورک مقایسه میکنند زیرا رضاشاه پس از سفر به ترکیه تحت تاثیر خدمات آتاتورک دست به اقداماتی نظیر ایجاد دانشگاه تهران زد غافل از اینکه اصلاحات آتاتورک همراه با اصلاحات سیاسی صورت میگرفت و به همین دلیل پایدار ماند و حزبی که ایجاد کرد رژیمش را نهادینه ساخت !اما رضا شاه حتی یک حزب سیاسی ایران نو را که کارگزارانش تیمورتاش ، نصرت الدوله و علی اکبر داور یعنی برجسته ترین وزرای کابینه خودش بودند تاب نیاورد و دستور انحلال آنرا در همان آغاز فعالیت صادر کرد ...
9:58 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
مردم جهان چگونه سالار شدند
پرتغال که در گذشته به نام لوزی تانی (lusitani) شناخته میشد از شرق و شمال همسایه اسپانیا و از جنوب و غرب به اقیانوس اطلس محدود میشود ، جمعیت آن ده ملیون نفر و اکثرا کاتولیک هستند ، زبان رسمی این کشور هم پرتغالی است .
از حدود پانصد سال قبل این کشور در زمره نخستین کشورهای استعمار گر جهان بود و با وجودیکه مستعمرات خود را در آسیا و آفریقا تا سال 1974 م حفظ کرد ولی غالبا فقیرترین کشور اروپای غربی ، توسعه نیافته و دیکتاتوری شناخته میشد، ملاحان پرتغالی پس از عبور از دماعه امید نیک امپراتوری مهاجر نشین نیرومندی را در هندوستان تاسیس کردند و در سال 1030هجری قمری به جزایر ایرانی قشم و هرمز دست اندازی نمودند که با مقاومت امامقلی خان بیگلربیگی و والی دلیر فارس مجبور به تخلیه این جزایر شدند و شاعری بنام (قدری) در منظومه (جنگنامه قشم) با این بیت آغاز کرده :
چو الف و ثلاثین بد از هجر سال بیامد یکی لشگر از پرتگال
اگر چه آغاز اندیشه های سیاسی لیبرال در کشور پرتغال با قانون اساسی سال 1822م تحقق یافت و نظام سلطنتی موروثی به حکومتی مسئول در مقابل پارلمان تبدیل شد اما تا حدو د صدو پنجاه سال بعد اجماعی از حکومت آزادیخواهانه در این کشور شکل نگرفت و به ویژه رژیم محافظه کار سالازار حدود چهل سال اجازه نوسازی در هیچ زمینه ای را نمیداد و بر زندگی کاملا سنتی تاکید داشت و حتی در شرایطی که کشورهای بسیار مقتدر تر به مستعمرات خود استقلال میدادند ، خود را متعهد به حفظ مستعمراتش میدانست!
از سال 1982م با تجدید نظر در قانون اساسی مقدمات ساماندهی امور سیاسی فراهم شد و در سال 1987 با دستیابی حزب سوسیال دموکرات به یک دولت اکثریت ، پیشرفتهای چشمگیری در زندگی مردم فراهم آمد ، نوسازی را آغاز کردند و به عضویت در جامعه اروپا پذیرفته شدند. اینک کشور پرتغال بیک دموکراسی کامل تبدیل شده ، مردم به قانون اساسی اش احترام میگذارند ، مطبوعات ، ان جی او ها و احزاب سیاسی آزادند و هیچ سازمان غیر منتخبی نمیتواند در انتخابات اعمال نفوذ کند ،امروز مردم پرتغال به معنای حقیقی دموکراسی پی برده اند و با کسب ثبات سیاسی برای ملت و نه به نفع فرد یا قشر خاصی، اکنون بسرعت در حال نوسازی کشورشان میباشند...
3:19 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..
مردم جهان چگونه سالار شدند
مسابقات جام جهانی فوتبال فرصت مناسبی است تا به معرفی وضعیت سیاسی سایر کشور های حریف ایران بپردازیم ، هر چند روند الفبائی کار من مختل میشود ، کشور آنگولا را در آرشیو مورخ اول بهمن 1384 همین وبلاگ معرفی نموده ام و وضعیت سیاسی کشور پرتغال را بزودی تقدیم دوستان وجوانان علاقمند خواهم کرد . اینک این شما و این ( مکزیک ) :
قرنها پیش از آنکه فاتحان اسپانیائی وارد مکزیک شوند این کشور دارای تمدن بومی کاملا پیشرفته ای بود . مکزیک دارای 3300 کیلومتر مرز مشترک با آمریکا است ولی اغلب متفکران بر این باورند که فقدان دموکراسی تا سال 2000م باعث بروز خصوصیاتی مشابه سایر کشورهای امریکای لاتین در مکزیک شده است . فقر شدید و ثروت بسیار متمرکز نتیجه حکومت تک حزبی است که شیوه حکومت پوپولیستی را جایگزین حکومت دموکراسی نمود و مقولاتی چون رفاه اجتماعی و ملی گرائی را تدریجا به تاق نسیان سپرد و سیاستهای اقتصادی پوپولیستی فقط باعث بر آمدن رکود و تورم گردید. امروز مکزیکیها بر این باورند که دموکراسی چگونه توانست باعث کاهش نابرابریها ی شدید شود و بر رفاه اجتماعی و تاثیرات حاکمیت ملی بیافزاید.. تا قبل از انتخابات سال 1990 فقط خودیها حق داشتند نامزد ی خود را برای نمایندگی مجلس اعلام کنند و یا کاندیدای پست ریاست جمهوری شوند، تعیین موقعیت رسمی برای ناظران خارجی و داخلی(بیش از هشتاد هزارناظر) تحولی ژرف در مردم عادی پدید آورد در انتخابات مذکور برای نخستین بار احزاب مخالف نیز فرصت حضور یافتند هر چند موفقیت آنها تا ده سال بعد معوق ماند. در حال حاضر مکزیک گامهائی مهم به سوی آزادیهای دموکراتیک برداشته است و باز گشت به شکلی از اقتدار گرائی بعید بنظر..
12:57 AM
ساعت.. hmomayezi نوشته..